افراد با ریشه های فرهنگی از مهاجرت حذف نمی شوند.مساله اصلی فیلم مرگ است نه مهاجرت.


افراد با ریشه های فرهنگی از مهاجرت حذف نمی شوند.مساله اصلی فیلم مرگ است نه مهاجرت.

به گفته مهدی ترابیگی: در دنیای امروز به دلیل پیشرفت تکنولوژی و پیدایش پدیده اینترنت، مردم با مهاجرت از ریشه فرهنگی خود جدا نمی شوند و ارتباط برقرار است. به همین دلیل، مرتبط ساختن قهرمان داستان «بدون سابقه قبلی» با فرهنگ ایرانی اتفاقی باورنکردنی نیست.


به گزارش خبرنگار ایلنا، «بدون ملاقات» جدیدترین ساخته بهروز شیبا به نویسندگی فرهاد توحیدی و مهدی ترابوبیگی این روزها در سینماهای دولتی اکران شده است.


به عقیده بسیاری از منتقدان، «بی انتظار» یکی از متنوع ترین آثار بروز شویبه است. این فیلم برنده جایزه بهترین فیلم ملی چهلمین جشنواره فیلم فجر شد.


در گفت و گو با مهدی ترابیگی به تحلیل و بررسی این فیلم پرداخته ایم که در ادامه می خوانید:


شما فیلمنامه همکاری را با همکاری فرهادی توحیدی نوشتید، این همکاری چگونه شکل گرفت و در مراحل نگارش چگونه به ساختار فیلم امروز رسیدید؟


طرح اولیه فیلمنامه توسط آقای توحیدی نوشته شده بود که ساختار و جهت گیری تقریباً مشخصی از کار داشت و در مرحله گسترش جزئیات و عناصری به کار اضافه شد. آقای تویدی به وضوح دغدغه های دهه شصت را درک می کند و همین باعث شده بود که کار با او در همان نسل تجربه ای خوشایند باشد. در عین حال کارگردان در تمام مراحل همکاری حضور داشت و با مهارت داستان نویسی همکاری را روانتر کرد.


به نظر می رسد در سناریو تا حدودی فرهنگ را به عنوان یک ویژگی معرفی کرده اید. این چه شکلی بود؟


فرهنگ را نمی توان یک پدیده صرفاً مشخصه در نظر گرفت. محیط و جغرافیا نیز تاثیر زیادی بر خلق و خو و شخصیت فرد دارد، اما این تنها به این محدود نمی شود که در دنیای امروز دیگر مرزها و محیط اهمیتی ندارد، مردم بدون توجه به مسافت هنوز کیلومترها از هم فاصله دارند. ارتباط برقرار می کنند و حتی در مورد مهاجرت هم افراد به راحتی از ریشه جدا نمی شوند و این ویژگی دنیای امروزی است که با توسعه ابزارهای ارتباطی و ظهور فضای مجازی و شبکه های اجتماعی ایجاد شده است.


ضمن اینکه امروزه مرزها، خاک و محیط زیست اهمیت جدیدی پیدا کرده اند و این سه عامل نمی توانند کاملاً مؤثر باشند. قهرمان فیلم علیرغم اینکه اکثر مهاجران در کودکی در آلمان زندگی می کردند به زبان فارسی مسلط است. او از طریق شبکه های اجتماعی به اقوام خود در ایران نزدیک است. به همین دلیل نمی توان گفت ارتباط او با فرهنگ زادگاهش به دلیل مهاجرت به کلی قطع شده است.


امروزه با توجه به شرایط اجتماعی کشور، اکثر آثار هنری جنبه های سیاسی پر رنگی نیز دارند. چرا فیلم با وجود اینکه پتانسیل رنگ سیاست را دارد به کلی از سیاست فاصله گرفته است؟


سعی کردیم داستان دنیای درونی قهرمان را روایت کنیم و در واقع به دغدغه های درونی قهرمان نزدیک شدیم، بنابراین از عوامل بیرونی و تأثیرگذار مانند سیاست فاصله گرفتیم. بهروز شعیبی کارگردان همچنین تاکید کرد که فارغ از هر جهت گیری سیاسی باید بیشتر به ماهیت هویت و ریشه فرهنگ بپردازیم و البته اگر بخواهیم چنین مفاهیمی را درونی بررسی کنیم، داستان نیازی به بیرونی و سیاسی خاصی ندارد. و جنبه های اجتماعی در عین حال باید توجه داشت که «بدون وقت قبلی» سفری از غرب به شرق است و از افق به دنیای نفسانی و باطنی گرایش دارد و در این نگاه نورانی باید به مردم توجه بیشتری کرد. مشکلات داخلی به همین دلیل اگر شخصی بخواهد «بدون اطلاع قبلی» به عنوان یک اثر اجتماعی کار کند، آن را به جامعه امروزی ایران مرتبط نمی‌داند، اما باید توجه داشت که این فیلم به موضوع دیگری می‌پردازد و البته این نکته. وی همچنین معتقد است که صرف نظر از اینکه هر فیلمسازی نگاه خود را دنبال می کند، حتی به واقع بینانه ترین حالت، نمی توان آن را بازنمایی ساده مردم دانست.


چرا آلمان را برای مهاجرت شخصیت اصلی فیلم انتخاب کردید؟


بین فرهنگ ایرانی و آلمانی تفاوت معناداری وجود دارد. فرهنگ آلمانی فرهنگی متمایز، شفاف و مستقیم است، اما همه چیز در فرهنگ ما نامشخص است و این ماهیت فرهنگی از دیرباز در ادبیات کلاسیک ما وجود داشته است. این تفاوت در شکل نمایش جذاب به نظر می رسید.


آیا می توان «بی خبر» را نقدی بر مهاجرت دانست؟


من شخصاً چنین نظری نداشتم و البته از طرفی هم چنین احساسی نداشتم. تا جایی که می دانیم یاسمین (شخصیت اصلی فیلم با بازی پگاه آهنگرانی) احتمالاً در پایان به آلمان برمی گردد یعنی مرگ. ما در طول زندگی بارها این فرصت را داریم که محل سکونت خود را تغییر دهیم، اما فقط می توانیم در یک لحظه بمیریم و در آنجا دفن شویم.


امام رضا (ع) در فیلم «بدون ملاقات قبلی» به عنوان یک نماد فرهنگی بسیار مهم مطرح می شود که در تغییر نگاه شخصیت اصلی نقش اساسی دارد. چگونه به این دیدگاه متفاوت از وضعیت فرهنگ امام رضا در فرهنگ ایرانی رسیدید؟


یکی از مفاهیم محوری که توسط کارگردان برجسته شد، بحث رضایت بود. اگر امام رضا (ع) را مایه خرسندی بدانیم، می توان پرسید که آیا یاسمن فارغ از اینکه در کجا زندگی می کند، از زندگی خود راضی است؟ در اینجا امر قدسی و معنوی به این پرسش تبدیل می شود که آیا در دنیای امروز این امر می تواند به رضایت و رضایت منجر شود؟ به نظر من پاسخ به این سوال بیشتر به این بستگی دارد که تماشاگران چگونه فیلم را ببینند، چقدر آماده یا تمایل دارند تا به شرایط خوب و رضایتی که فیلم و در نهایت شخصیت اصلی فیلم به بیننده نشان می دهد، برسند.


این فیلم همچنین به اوتیسم می پردازد که شاید یکی از ویژگی های دنیای امروز باشد. اما به نظر نمی رسد که این بیماری بر همه چیز تأثیر چشمگیری داشته باشد. چرا به اوتیسم پرداختید؟


برخی از فیلم های ایرانی به مشکلات و مشکلات بیماران اوتیستیک می پردازند. مقابله با این بیماری در قالب نمایشنامه بسیار دشوار است، زیرا اوتیسم خود یک اختلال پیچیده و طیفی است و نمی توان آن را با دقت زیادی در قالب نمایش نمایش داد. یکی از دلایلی که به آن پرداخته شد این بود که فیلم می توانست بخشی از آن را پوشش دهد و آگاهی عمومی را افزایش دهد.


اما از منظر دراماتیک باید بگویم که اوتیسم پیامد دنیای امروز است. در واقع پاسخی است به آشفتگی و اضطراب ناشی از دنیای امروز. به همین دلیل انسان به درونی گرایش دارد و به عبارتی دچار خودخواهی می شود. در نتیجه فرد مبتلا نسبت به دنیای بیرون و حتی دنیای درون مضطرب می شود. از نظر استعاری، این داستان جاسمن بود که خودکفاترین است. در واقع پسر نمونه ای از یاس پر از اضطراب و اضطراب است. از طرفی جاسمن شخصیتی درونگرا دارد و به نوعی ابراز احساسات و عواطف او به پسر سپرده شده بود.


به نظر می رسد با بهبودی مادر، فرزند اوتیسمی او نیز بهتر می شود. آیا منطق پزشکی دارد؟ از چه منبعی برای مطالعه استفاده کردید؟


با تماس با انجمن اوتیسم، به تصویر واقعی تری از این اختلال رسیده ایم، اوتیسم طیفی دارد و به طور کامل قابل درمان نیست. فقط در این طیف پیشرفت هایی وجود دارد، بنابراین غیرممکن نیست که ما شاهد بهبودی در پسر باشیم. در واقع، آنها در شرایط ثبات و ارتباطات سالم نشانه هایی از بهبود را نشان می دهند.


«بدون قرار» اقتباسی است یا فقط به مصطفو مستور نگاه کردید؟


این فیلم را نمی توان به تنهایی اقتباسی دانست، شاید برداشت آزادانه از عنوان بهتر باشد. اما لحن داستان و حس پشیمانی که در داستان نهفته است، یکی از آثار آقای مستور را به دنیا مدیون است و پرداخت یکی از عناصر کلیدی داستان را به میزان قابل توجهی تحت تاثیر قرار می دهد. ضمن اینکه در جلسات مشترکی که به صورت مستمر و فوری داشتیم، خودش هم در شکل گیری این فضا تأثیر زیادی داشت.


انتهای پیام/